وحشی | گزیده اشعار | غزلیات | غزل ۱۴۶
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
با غیر دوش اینهمه گردیدنش چه بود و ز زهر چشم جانب ما دیدنش چه بود آن ناز چشم کرده سر صلح اگر نداشت از دور ایستادن و خندیدنش چه بود اظهار قرب اگر نه غرض بود غیر را از من ره حریم تو پرسیدنش چه بود گر وعده وصال نبودش به دیگران بیوجه تند گشتن و رنجیدنش چه بود وحشی اگر نبود زما یار ما به تنگ بیموجبی به جنگ رسانیدنش چه بود