وحشی | گزیده اشعار | غزلیات | غزل ۲۸۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
خوشست آن مه به اغیار آزمودم به من خوش نیست بسیار آزمودم همان خوردم فریب وعده تو ترا با آنکه سد بار آزمودم ز تو گفتم ستمکاری نیاید ترا نیزای ستمکار آزمودم به مهجوری صبوری کار من نیست بسی خود را در این کار آزمودم به من یار است دشمنتر ز اغیار که هم اغیار و هم یار آزمودم کسی کز عمر بهتر بود پیشم نبود او هم وفادار آزمودم اجل نسبت به درد هجر وحشی نه چندان بود دشوار، آزمودم