ور افتادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(وَ. اُ دَ) (مص ل.) (عا.) از مد افتادن، منسوخ شدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(وَ. اُ دَ) (مص ل.) (عا.) از مد افتادن، منسوخ شدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ورافتادن . [ وَ اُ دَ ] (مص مرکب ) مستأصل شدن . از بیخ برکنده شدن . (یادداشت مرحوم دهخدا). مضمحل شدن . منقرض شدن . از بین رفتن . ◄ از باب افتادن . دمُده شدن . از مد افتادن . منسوخ شدن . ناباب شدن . (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به برافتادن شود.