ور رفتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(وَ. رَ تَ) (مص ل.) بازی بازی کردن، با چیزی خود را مشغول کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(وَ. رَ تَ) (مص ل.) بازی بازی کردن، با چیزی خود را مشغول کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وررفتن . [ وَرْ رَ ت َ ] (مص مرکب ) در تداول عامه، کاویدن . کند و کاو کردن . ◄ انگولک کردن . بازی کردن و دست زدن بسیار به چیزی . ◄ دست به سر و کول کسی کشیدن . ملاعبه کردن . (فرهنگ فارسی معین ): مدتی با دخترک وررفت .