ورزش کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ورزش کردن . [ وَ زِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) ممارست کردن . تمرین کردن . (فرهنگ فارسی معین ) : با بلاهای عشق ورزش کن خویشتن را بلندارزش کن . اوحدی . ◄ اجرا کردن تمرینهای بدنی به منظور تکمیل قوای جسمی و روحی بطور مرتب . (فرهنگ فارسی معین ).