ورچند
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ورچند. [ وَ چ َ ] (حرف ربط مرکب ) مخفف وارچند.وگر چند. واگرچند. (فرهنگ فارسی معین ) : گویم اگر عدوی تو کلب است راست است ورچند با شجاعت و با سهم ضیغم است . سوزنی .
ورچند. [ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان خرقان شرقی بخش آوج شهرستان قزوین . سکنه ٔ آن ٨٢٦ تن و آب آن از رود محلی تأمین می شود. محصول آنجا غلات و سیب زمینی . شغل اهالی زراعت، قالی و جاجیم بافی است . سر راه فرعی خلجستان به آب گرم واقع است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١).