ورچه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ورچه . [ وَ چ ِ ] (حرف ربط مرکب ) مخفف وگرچه . و اگرچه . (ناظم الاطباء). هرچند : به آتش در شود گرچه چو خشم اوست سوزنده به دریا در شود ورچه چو جود اوست پهناور. (از لغت نامه ٔ اسدی ).
ورچه . [ ] (اِخ ) قصبه ای جزء دهستان حمزه لو بخش خمین شهرستان محلات، سر راه شوسه ٔ خمین به اراک . کوهستانی و سردسیری است . سکنه ٔ آن ١٥٠٠ تن و آب آن از قنات تأمین می شود. محصول آنجا غلات و بنشن و پنبه و چغندرقند است و باغات انگور و بادام دارد. شغل اهالی زراعت و قالیچه بافی است و تلفن دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١).