وریب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وریب . [ وَ ] (اِ) هرچیز سنگین تری مانند باری که بر گرده ٔ اسب باشد. (ناظم الاطباء). ◄ هرچیز برآمده از چیزی . (ناظم الاطباء).
وریب . [ وُ ] (ص ) چولی . اریف . (یادداشت دهخدا). اریب که کج و منحرف باشد. (برهان ). کژ. (حاشیه ٔ اسدی ). قیقاج [ در ترکی ] . (برهان ). و به کسر اول هم گفته اند که بر وزن فریب باشد. (برهان ). اریب و کج و معوج و منحرف . (ناظم الاطباء) : توانی بر او کار بستن فریب که نادان همه راست بیند وریب . ابوشکور. یکی را همه رفتن اندر وریب گهی بر فراز و گهی در نشیب . فردوسی . یک قدم چون رخ ز بالا تا نشیب یک قدم چون پیل رفته در وریب . (انجمن آرای ناصری ). کی دل بجای داری پیش دو چشم او گر چشم را به غمزه بگرداند از وریب . میرشهید.