وزق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وزق . [ وَ زَ ] (اِ) ضفدع . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ) (برهان ) (آنندراج ). غوک . (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). قورباغه . (ناظم الاطباء). وزغ . مؤلف سراج نوشته : وزغ به فتحتین غوک و به قاف که شهرت گرفته لهجه ٔ عراقیان است و صاحب برهان حرف اصلی پنداشته با آنکه مکرر نوشته که قاف در فارسی نیست . (فرهنگ فارسی معین از فرهنگ نظام ج ٥) : بانگ چنگ آمد و نای جستم از ذوق ز جای بنگریدم ز سرای همچو ماری وزقو. سوزنی . ◄ خولنجان و نی شیرین . (ناظم الاطباء).