وزم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وزم . [ وَ ] (ع اِ) دسته ٔ سبزی تره . (منتهی الارب ) (المنجد) (آنندراج ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ اندازه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مقدار. (اقرب الموارد). وزمه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ گوشت که عقاب در آشیانه ٔ خود جمع کند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ امری که به وقت خود آید. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ (مص ) اندکی زیان رسیدن در مال . (منتهی الارب ). ◄ رخنه کردن در چیزی . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ شبانروزی یک بار خوردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ گذاردن وام را. ◄ چیز اندک را به سوی مثل آن گرد کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).