وسیط
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(وَ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- میانجی دو دشمن.<BR>۲- آن که از لحاظ نسب خانوادگی میانه ولی از لحاظ قدر و منزلت بلندتر باشد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(وَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- میانجی دو دشمن. ۲- آن که از لحاظ نسب خانوادگی میانه ولی از لحاظ قدر و منزلت بلندتر باشد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وسیط. [ وَ ] (اِخ ) شهر واسط که مابین کوفه و بصره واقع شده . (ناظم الاطباء). رجوع به واسط (اِخ ) شود.
وسیط. [ وَ ] (اِخ ) کتابی است در فقه . (غیاث اللغات از لطائف و منتخب و صراح ) (آنندراج ) : این چنین رخصت بخواندی در وسیط یا بده ست این مسئله اندر محیط. مولوی .
وسیط.[ وَ ] (ع ص، اِ) آنکه در نسب میانه و در قدر و منزلت بلندتر باشد. گویند: فلان وسیطهم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). آنکه در نسبت میانه و در محل رفیع باشد. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ◄ میانجی میان دو خصم . (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). وسیط یا متوسط، شخصی را گویند که مابین دو خصم ازبرای اصلاح ذات البین توسط نماید. (از قاموس کتاب مقدس ). میانجی دو دشمن . (فرهنگ فارسی معین ) : ... و میان من و ملک وسیطی عدل و شفیقی مشفق باشی . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). ◄ واسطه . (فرهنگ فارسی معین ).