وصمت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وصمت . [ وَ م َ ] (ع اِ) عیب . (غیاث اللغات از بحرالجواهر و صراح اللغة): ملک از وصمت غدر منزه باشد. (کلیله و دمنه ). مباشرت این شغل بر وجهی کند که از وصمت تهمت و سمت ریبت معرا و مبرا باشد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). ای عنصر تو مخلوق از کیمیای عزت وی دولت تو ایمن از وصمت تباهی . حافظ. رجوع به وصمة شود.