وقیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وقیر. [ وَ ] (ع ص، اِ) استخوان شکسته ٔ شکافته همچو خجکهای چشم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). ◄ گو کلان درسنگ که آب گرد آید در وی، و مغاکی در کوه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). وقیرة. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ گله ٔ گوسفندان یا گوسفندان ریزه یا گله ٔ پنجصد گوسفند، یا عام است، یا گوسفندان مع سگ و خر و شبان آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ).گوسفندی بسیار. (مهذب الاسماء) (از اقرب الموارد). - فقیر وقیر ؛ تشبیه است به گوسفندان ریزه، یا اتباع است . (منتهی الارب ) (آنندراج ). اتباع است . (مهذب الاسماء). ◄ خوار و ذلیل و پست . ◄ گروه از مردم و غیر مردم . ◄ رجل وقیر؛ با شکستگی در استخوان، ای به وقرة فی عظمه، ای هزمة. (از اقرب الموارد).