وهق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وهق . [ وَ ] (ع مص ) بند کردن چیزی را. (منتهی الارب ). کمند در گردن کسی یاچیزی انداختن . (اقرب الموارد). ◄ بازداشتن از آن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ).
وهق . [ وَ هََ ] (ع اِ) کمند. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ) (مهذب الاسماء). ج، اوهاق . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). وهوق . (مهذب الاسماء) : نه منجنیق رسد بر سرش نه کشکنجیر نه تیر چرخ و نه سامان برشدن به وهق . انوری . ◄ رسن که در گردن ستور اندازند و به وی بندکنند. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). گویند معرب وهک فارسی است . (از اقرب الموارد) (آنندراج ).