وهل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وهل . [ وِ هَِ ] (اِخ ) دهی است جزو دهستان گرم بخش ترک شهرستان میانه در ٧ هزارگزی راه شوسه ٔ میانه به خلخال با ١٢٨ تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
وهل . [ وَ هََ ] (ع مص ) سست گردیدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). ◄ ترسیدن . ◄ غلط کردن و سهو نمودن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (تاج المصادر) (آنندراج ). ◄ فراموش کردن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ فراموش شدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ (اِ) بیم . بددلی . ◄ غلط. ◄ نسیان . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
وهل . [ وَ ] (ع ص ) ترسنده و بیمناک . (منتهی الارب ) (آنندراج ). بددل . (مهذب الاسماء). ◄ (مص ) گمان بردن در چیزی و دل به جایی رفتن که قصد آن نبود. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).