وهمناک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وهمناک . [ وَ ] (ص مرکب ) دارای شک . شاک ّ. بدگمان . وهمی و گمان کننده . (آنندراج ) : طبع تو اگرچه وهمناک است چون من به توام تو را چه باک است . ابوالفیض فیاضی (از آنندراج ). ◄ ترسان . ترسنده . ◄ هولناک . مخوف . خوفناک . خطرناک . (آنندراج ).