وهمنش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وهمنش . [ وِ م َ ن ِ ] (ص مرکب ) بهمنش . با منش نیکو. خوشخوی و خوب طبیعت، چه واو وباء در پارسی تبدیل یابند. (انجمن آرا) (آنندراج ).
وهمنش . [ وَ م َ ن ِ ] (ص مرکب ) به لغت زند و پازند کسی را گویند که گفتار و کردار و زبان و دل او با حق تعالی راست و درست باشد. (انجمن آرا) (برهان ) (آنندراج ).