وکوب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وکوب . [ وَ ] (ع ص ) (ظبیة...) آهوماده ٔ فراخ گام . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ (مص ) به منزل ستاره ٔ نحس درآمدن ماه . (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). ◄ خون یا استخوان در دماغ افتادن . ◄ زیان و کمی رسیدن در تجارت . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). ◄ زیان رسیده شدن مرد در تجارت . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
وکوب . [ وُ ] (ع مص ) وکب . وکبان . فراخ رفتن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به وکب و وکبان شود.