پارینه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پارینه . [ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی ) منسوب به پار. پارین . پارسالین : چند خرامی ّ و تکبر کنی دولت پارینه تصور کنی . سعدی . برو زن کن ای خواجه هرنوبهار که تقویم پارینه ناید بکار. سعدی . ♦ امثال : من همان احمد پارینه که بودم هستم . رو که همان احمد پارینه ای . ◄ سال گذشته . سال پیش . پار : این طاس خالی از من و آن کوزه ای که بود پارینه پر ز شهد مصفی از آن تو. وحشی . ◄ کهنه . (غیاث اللغات ).