پازاج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پازاج . (اِ) پازاچ . (رشیدی ). دایه ٔ شیردهنده . مرضعه . (برهان ) : بناز، مادر ایام طفل بخت ترا بزرگ میکند اندر کنار چون پازاج . منصور شیرازی . ◄ زنی که با زن نوزای همپائی و معاونت کند. (رشیدی ). ◄ ماما. ماماچه . (برهان ). دایه ٔ ناف . مام ناف . (جهانگیری ).قابله . (دهار) (برهان ) : گفته ٔ من حلال زاده ٔ طبع نبوم هر خشوک را پازاج . سوزنی .