پاسپر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پاسپر. [ س ِپ َ ] (ن مف مرکب ) پای سپر. پاسپار. لگدکوب . پایمال . ♦ پاسپر کردن ؛ طوس . پی سپر کردن . پایمال کردن . محاوَزَة. ثطأه ؛ پاسپر کرد آنرا. (منتهی الارب ).
پاسپر. [ پ ُ ] (فرانسوی، اِ) باشبرد. جواز. گذرنامه . پَته . تذکرة. ◄ اجازه ٔ عبور کشتی بازرگانی از آبهای ساحلی مملکتی .