پاس
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
[ په. ] (اِ.) ۱- نگهبانی، حراست. ۲- رعایت، احترام. ۳- یک نوبت از چهار نوبت شب. ۴- نگاهداشت، حق شناسی. ۵- عمل حواله دادن کسی به جایی یا کس دیگری. ؛~ خاطر کسی را داشتن رعایت حال وی را کردن.
[ فر. ] ( اِ.) ۱- عمل فرستادن یا روانه کردن چیزی به ویژه توپ به سوی بازیکن دیگر. ۲- حرکات دست مانیه تیزور برای خواب کردن کسی.