پالاش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پالاش . (اِ) آلوده شدن پای باشد به گل و لای . (برهان ) : چو پالغز و پالاش دارد گلت مرنجان دلی تا نرنجد دلت . خسرو (از لغت نامه ٔ رشیدی ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پالاش . (اِ) آلوده شدن پای باشد به گل و لای . (برهان ) : چو پالغز و پالاش دارد گلت مرنجان دلی تا نرنجد دلت . خسرو (از لغت نامه ٔ رشیدی ).