پاکیزه دین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پاکیزه دین . [ زَ / زِ ] (اِ مرکب ) دین پاک . دین درست : دگر هرچه گفتی ز پاکیزه دین [ دین مسیح ] ز یکشنبدی روزه و آفرین همه خواند بر ما یکایک دبیر سخنهای شایسته و دلپذیر بما بر ز دین کهن ننگ نیست بگیتی به از دین هوشنگ نیست . فردوسی . ◄ (ص مرکب ) پاکدین صاحب اعتقاد درست . که عقیدتی راسخ در دین دارد : چو بشنید شاه آن گرفت آفرین برآن نامداران پاکیزه دین . فردوسی . خردمند باشید و پاکیزه دین از آفت همه پاک و بیرون ز کین . فردوسی . همه پهلوانان پاکیزه دین منوچهر را خواندند آفرین . فردوسی . ای شه پاکیزه دین ای پادشاه راستین ای مبارک خدمت تو خلق را امیددار. فرخی . پاکیزه دین و پاک نژاد و بزرگ عفو نیکودل وستوده خصال و نکوشیم . فرخی . زهی مظفر پیروزبخت روزافزون زهی موحّد پاکیزه دین و یزدان دان . فرخی . آن ستم کز عشق دیدم من مبیناد ایچ کس جز عدوی خسرو پاکیزه دین پاک راز. منوچهری . یکی طعنه میزد که درویش بین زهی پارسایان پاکیزه دین . سعدی . ز هر نوع اخلاق او کشف کرد خردمند و پاکیزه دین بود مرد. سعدی .