پای و پر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پای و پر. [ ی ُ پ َ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب ) پا و پر. تاب . طاقت . قدرت . توانائی . نیروی مقاومت : ببینیم تا چیست آیین و فر سواری و زیبائی و پای و پر. فردوسی . نه گاوستم ایدر نه پوشش نه خور نه نیرو نه دانش نه پای و نه پر. فردوسی . ستودان همی سازدش زال زر ندارد همی جنگ را پای و پر. فردوسی . تو دادی مرا زور و آیین و فر سپاه و دل و اختر و پای و پر. فردوسی . سپاسم ز یزدان که او داد فر بدین گردش اختر و پای و پر. فردوسی . بماندند پیران بی پای و پر نماند آلت ورزش و ساز و بر. فردوسی . سراپرده و خیمه ها گشت تر ز سرما کسی رانبد پای و پر. فردوسی . رجوع به پا و پر شود.