پایمال شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(شُ دَ) (مص ل.) ۱ لگدکوب شدن.<BR>۲- هدر رفتن، باطل گردیدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(شُ دَ) (مص ل.) ۱ لگدکوب شدن. ۲- هدر رفتن، باطل گردیدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پایمال شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) لگدکوب شدن . پی خسته شدن . پی سپر شدن . نیست و نابود شدن : کبر پلنگ در سر ما و عجب مدار کز کبر پایمال شود پیکر پلنگ . سوزنی . تو غافل در اندیشه ٔ سود و مال که سرمایه ٔ عمر شد پایمال . سعدی . کرا سیم و زر ماند و گنج و مال پس از وی بزودی شود پایمال . سعدی . اگر پور زالی و گر پیر زال بدوران نمانی شوی پایمال . حافظ. ◄ هَدَر شدن . باطل گردیدن، چنانکه خون کسی .