پد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پد. [ پ َ ] (اِ) سفیددار. غَرَب . درختی را گویند که هرگز بار ندهد. (برهان ).
پد. [ پ ِ ] (اِ)مخفف پدر. (برهان ).
پد. [ پ ُ ] (اِ) پود. حُراق . خف . بد.پیغَه . بَدَه . حَرّاقَه . چوب پوسیده باشد که آتش گیره کنند. (برهان ). و آنرا پود نیز گویند : گر برفکند گرم دم خویش بگوگرد بی پود ز گوگرد زبانه زند آتش . منجیک . و رجوع به پده شود.