پرخطر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پرخطر. [ پ ُ خ َ طَ ] (ص مرکب ) خطیر. عظیم : طمع نیست کز بندگان تو باشم که کاریست بس پرخطر پادشاهی . رضی الدین نیشابوری . ◄ خطرناک . ترسناک . پربیم و هراس : بحکم ضرورت در پی کاروانی افتاد و برفت . شبانگه برسیدندبمقامی که از دزدان پرخطر بود. (گلستان چ مصفا ص ٧٨).