پرداخته
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پرداخته . [ پ َ ت َ / ت ِ ] (ن مف ) نعت مفعولی از پرداختن . اداشده . تأدیه شده . ◄ پردخته، تمام شده . به انجام رسیده . تمام سپری کرده شده . (اوبهی ): ساخته و پرداخته، ساخته و تمام شده . بساخته و به اتمام و به انجام رسیده . حاضر. آماده . مهیا. ترتیب کرده . ترتیب یافته . مرتب : بدو روز آن ساز کردش تمام چو پرداخته شد بهنگام شام ... فردوسی . دراز است ره باش پرداخته همه توشه یکبارگی ساخته . اسدی . میباید که صناع را حاضر کنی و بر وفق مراد و حسب مرتاد آن جامها بفرمائی چنانکه بوقت بازگشت تو تمام کرده و پرداخته بتو سپارم . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). چو شد پرداخته آن نامه ٔ شاه ز شادی بادبان زد بر سر ماه . نظامی . ◄ جلا داده . (برهان ). صیقل کرده . (برهان ). ◄ سرگرم . مشغول . درساخته . مشغول شده . اشتغال یافته . مشغول گردیده . (برهان ) : دل از هر دو عالم بپرداخته بیاد خداوند پرداخته . ؟ ◄ خالی . تهی . مُخلّی : سپه کرده و جنگ را ساخته دل از مهر جمشید پرداخته . فردوسی . الانان و غز گشت پرداخته شد آن پادشاهی همه تاخته . فردوسی . گر از من شود تخت پرداخته سپاه آید از هر سوئی ساخته . فردوسی . از آهو سخن پاک و پردخته گوی ترازو سخن ساز و بر سخته گوی . اسدی . تا خاک بآمد شد هر کاین و فاسد پرداخته و پر نکند پشت و شکم را. انوری . ◄ فارغ . فارغ شده از جمیع علائق و عوایق . (برهان ) : چو شد کار لشکر همه ساخته دل پهلوان [ کیخسرو ] گشت پرداخته ز اختر یکی روز فرخ بجست که بیرون شدن را کی آرد درست . فردوسی . از آورده صد گنج شد ساخته دل شاه از آن کار پرداخته . فردوسی . همیشه دل از رنج پرداخته زمانه بفرمان او ساخته . فردوسی . ◄ ساخته . ◄ آراسته . (برهان ). زینت داده . ♦ ساخته و پرداخته ؛ تمام کرده و بانجام رسیده . ساخته و بانجام رسانیده . ◄ انگیخته . ◄ ترک داده . ◄ دورکرده . (برهان ). در بیت ذیل معنی پرداخته بدرستی دریافته نشد و گویا از اصطلاحات نساجان باشد: شسته کرباس که پرداخته درمی پیچند کاغذی دان که ز قرطاس بپیچد طومار. نظام قاری . ♦ پرداخته شدن ؛ تمام شدن . بانجام رسیدن . حاضر شدن . مهیا شدن . آماده شدن . باتمام رسیدن : برقماریص گفت اکنون خواهم که مرا کتابی سازی اندر کار پادشاهی ... گفتا فرمانبردارم ...چون پرداخته شد پیش برقماریص آورده برخواند. (مجمل التواریخ والقصص ). ♦ پرداخته کردن ؛ پرداخت کردن . تأدیه کردن . اقباض کردن . پرداختن . خالی کردن . تهی کردن . صافی کردن . ♦ پرداخته گشتن ؛ پرداخته شدن . حاضر شدن . آماده شدن . مهیا شدن . باتمام رسیدن . بانجام رسیدن . تمام شدن : و چون پرداخته گشت اعلام باید داد. (کلیله و دمنه ). و چون پرداخته گشت بخانه برد. (کلیله و دمنه ). و چون بعضی از آن پرداخته گشت ذکر آن بسمع اعلی قاهری شاهنشاهی رسید. (کلیله و دمنه ). ♦ پرداخته گشتن از کاری ؛ مستریح و فارغ شدن از آن : چو هرچش ببایست شد ساخته وز آن ساختن گشت پرداخته بیامد بگفتش بافراسیاب که ای شاه با دانش و فرّ و آب . فردوسی . و رجوع به پرداختن و پردخته شود.