پرستشگه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پرستشگه . [ پ َرَ ت ِ گ َه ْ ] (اِ مرکب ) معبد. پرستشگاه . صومعه . جای عبادت . عبادتگاه . پرستشکده . عبادتخانه : پرستشگهی بس کنم زین جهان سپارم ترا آنچه دارم نهان . فردوسی . خود اندر پرستشگه آمد چو گرد بزودی در آهنین سخت کرد. فردوسی . پرستشگهش کوه بودی همه ز شادی شده دور و دور از رمه . فردوسی . یکی جای دارم برین تیغ کوه پرستشگهی نیز دور از گروه . فردوسی . پرستشگهی بود تا بود جای بدو اندرون یاد کرد خدای . فردوسی . برآمد درختی از آن جایگاه ز خون سیاووش فرخنده شاه ... بدی مه بسان بهاران بدی پرستشگه سوگواران بدی . فردوسی . مر آن را میان جهان جای کرد پرستشگهی زو دلارای کرد. اسدی . که هست این پرستشگهی دلپذیر بتی در وی از رنگ همرنگ قیر. اسدی .