پرنیخ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(پَ) (اِ.)تخته سنگ، صخره.<br>
فرهنگ فارسی معین
(پَ) (اِ.)تخته سنگ، صخره.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پرنیخ . [ پ َ ] (اِ) در فرهنگها این صورت آمده و بیت ذیل رودکی را نیز برای آن شاهد آورده اند بمعنی تخته سنگ یعنی صخره : فکندند برلاد پرنیخ سنگ نکردند در کار موبد درنگ . و در بعض نسخ بجای برلاد، پولاد است ولی چون مقدم و مؤخر این بیت در دست نیست و شاهد دیگر نیز آنرا تأیید نمیکند بر این دعوی اعتماد نمیتوان کرد وصاحب برهان گوید پرنیخ بر وزن زرنیخ تخته سنگ را گویند یعنی سنگ مسطح و هموار و در این صورت پرنیخ بمعنی سِلم سنگین و لوح سنگین است . واﷲ اعلم .