پرهیزکاری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پرهیزکاری . [ پ َ ] (حامص مرکب ) پارسائی . بازایستادن از حرام . خویشتن داری از حرام . تقوی . تُقی . اِتّقاء. تقیه . تُقاة. دین . (منتهی الارب ). عفت . عفاف . اعفاف . وَرَع . توَرﱡع . کف ّ نفس . زهد. شرف . (منتهی الارب ) : چو پرهیزکاری کند شهریار برآساید از کینه و کارزار. فردوسی . و تناسخیان گویند که وی (جمال ) خلعت آفریدگار است که به مکافات آن پاکی و پرهیزکاری که بنده کرده بود اندر پیش ... او را کرامت کند. (نوروزنامه ). جهان آفرین گرنه یاری کند کجا بنده پرهیزکاری کند. (بوستان ).