پروراننده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پروراننده . [ پ َرْ وَ ن َن ْ دَ / دِ ] (نف ) آن که پرورد. آن کس یا چیز که سبب پرورش شود. مربّی . تربیت کننده . بزرگ کننده : سیاوخش راپروراننده بود بدو نیکوئیها رساننده بود. فردوسی . نخستین که آیدش نیروی جنگ همان پروراننده آرد بچنگ . فردوسی . بدان پروراننده گفت ای پدر نیاید ز من گازری کارگر. فردوسی . بهر سو همی رفت خواننده ای که بهرام را پروراننده ای . فردوسی . همه بچه را پروراننده اند ستایش به یزدان رساننده اند. فردوسی . ◄ بوجودآورنده : برآرنده ٔ گرد گردان سپهر همو پروراننده ٔ ماه و مهر. عنصری . ◄ غذادهنده .