پرورانیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پرورانیدن . [ پ َرْ وَ دَ ] (مص ) پروردن . پروراندن . تربیت کردن . سبب پرورش شدن . پرورش کردن . ترشیح . تنبیت : بدو گفت رستم که ای شیرفش مرا پرورانید باید بکش . فردوسی (از اسدی ). همانا که از بهر این روزگار ترا پرورانید پروردگار. فردوسی . پرورانیدیم ترا و بنعمت بزرگ گردانیدیم . (قصص الانبیاء ص ٩٩). پس مادر موسی اورا می پرورانید تا مدتی برآمد. (قصص الانبیاء ص ٩١). ◄ انشاء. (منتهی الارب ). ◄ تغذیه . (تاج المصادر بیهقی ). غذو. (تاج المصادر). غذا و خوراک دادن . (دهار) : همی پرورانیدشان سال و ماه به مرغ و کباب و بره چندگاه . فردوسی .