واژه جو

پروردنی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

پروردنی . [ پ َرْ وَ دَ ] (ص لیاقت ) تربیت کردنی . قابل تربیت . پرورش دادنی . قابل پرورش . نشو و نموّ یافتنی : به رستم همی داد ده دایه شیر که نیروی مردست و سرمایه شیر چو ازشیر آمد سوی خوردنی شد از نان و از گوشت پروردنی بدی پنج مرده مر او را خورش بماندند مردم از آن پرورش . فردوسی .

معنی پروردنی | واژه جو