پروره
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پروره . [ پ َرْ وَ رَ / رِ ] (ص ) پرورش یافته . پرواری . پروارکرده . فربه کرده .فربه شده . تغذیه شده . چاق کرده . مسمَّن : رو منکلوس کن تو بترف و بگوزتر دهقان غاتفر دهدت مرغ پروره . سوزنی . چو مرغ پروره مغرور خصمت آگه نیست از آنکه رُمح غلامان تست بابزنش . شهاب الدین مؤید سمرقندی . جوز گوز و لوز بادام است و عجه خایه ریز چون سِرطرات است پالود مسمَّن پروره . فراهی (نصاب الصبیان ).