پسند کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پسند کردن . [ پ َ س َک َ دَ ] (مص مرکب ) پسندیدن . قبول کردن : ازو هرچه یابی به دل کن پسند گر ایدون که جان را نخواهی گزند. فردوسی . مکن دلت را بیشتر زین نژند تو داد جهان آفرین کن پسند. فردوسی . بر این کار باشم ترا یارمند ز دیوان کنم هرچه باید پسند. فردوسی . بدین بخششت کرد باید پسند مکن جانت نسپاس و دل را نژند. فردوسی . نکردی پسند ایچکس را بهوش همی داشتی راز این روز گوش . اسدی (گرشاسب نامه نسخه ٔ کتابخانه ٔ مؤلف ص ١٧). ◄ گزیدن . ◄ اکتفا . ♦ پسند کردن بر ؛ ترجیح دادن : که یارد آنجا رفتن مگر کسی که کند پسند بر گه شاهنشهی چه ارژنگ . فرخی .