پشت سرهم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پشت سرهم . [ پ ُ ت ِ س َ رِ هََ ] (ق مرکب ) دُمادُم . پیاپی . پی درپی . متتابع. متوالی . متوالیاً.
مترادف و متضاد واژهدان
متوالیمتصل شدن، چسبیدن، بههم پیوستن (متضاد: جدا شدن، منفصلشدن، گسستن) وصل شدن، پیوستن مرتبط شدن، وابسته شدن واصل شدن ملحق شدن
فرهنگ طیفی واژهدان
متوالیا، دمادم، پیاپی، پیوسته، استمرارا دوپشته
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی