پناهی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پناهی . [ پ َ ] (اِخ ) یکی از شعرای عثمانی است از اهالی روم ایلی در قرن دهم هجری . (قاموس الاعلام ترکی ).
پناهی . [ پ َ ] (اِخ ) (مولانا...) درتذکره ٔ مجمعالخواص آمده است : او از همدان و فرزند مرد آن ولایت خواجه میرم بیک کلانتر است . الحق خانواده ٔ خوبی هستند و ارباب فهم و اصحاب طبع را رعایت میکردند و شعرا اغلب در مجالس ایشان میبودند. مولانا لسانی علیه الرحمة میگفته که شراب خواجه میرم از آب دیگر اکابر و اشراف حلالتر است . با مولانا پناهی سالها مصاحب بودیم : [ و او راست : ] داغ جنون که بر سر سودائی من است مجنون عشقم این گل رسوائی من است . ای وای بر آن کشته که فردای قیامت بسمل شده ٔ تیغ جفای تو نباشد. دو شیوه هست خوبان را که جانسوز است و عاشق کش در اول آن رمیدنها در آخر آرمیدنها. محنت زده های کوچه ٔ رسوائی خونین جگران گوشه ٔ تنهائی حاصل ز غم عشق نکردند بجز بدنامی ورسوائی و بی پروائی .