پوشیدنی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پوشیدنی . [ دَ ] (ص لیاقت ) چیزی در خور پوشیدن . که توان پوشید. آنچه که پوشیدن را سزد. لایق پوشیدن . هر چه پوشیده شود. ◄ جامه . لباس . پوشاک . کسوة : گفتند شاها هر یکی (از فیل گوشان ) چند گزی اند. برهنه و دو گوش دارند چون گوش فیل، نه افکندنی دارند و نه پوشیدنی . (اسکندرنامه نسخه ٔ سعید نفیسی ). ز گستردنیها و از بیش و کم ز پوشیدنیها و گنج و درم . فردوسی . همان جامه و تخت و اسب و ستام ز پوشیدنیها که بردند نام . ببخشید [خسرو پرویز] بر فیلسوفان روم برفتند شادان از آن مرز و بوم . فردوسی . بدرویش بخشید چندی درم ز پوشیدنیها و از بیش و کم . فردوسی . ز پوشیدنی هم ز افکندنی ز گستردنی هم ز آکندنی . فردوسی . ز پوشیدنیها و از خوردنی نیازش نبودی و گستردنی . فردوسی . ز پوشیدنی هم ز گستردنی ز افکندنی هم پراکندنی . فردوسی . نه افکندنی هست و نه خوردنی نه پوشیدنی و نه گستردنی . فردوسی . ز پوشیدنی یا ز گستردنی همه بی نیازیم و ازخوردنی . فردوسی . مرا خورد و پوشیدنی زین جهان بس از شهریار آشکار و نهان . فردوسی . فرستاد هر گونه ای خوردنی ز پوشیدنی هم ز گستردنی . فردوسی . همه کار مردم نبودی ببرگ که پوشیدنیشان همی بود برگ . فردوسی . ز پوشیدنی هم ز آکندنی ز هر سو بیاورد آوردنی . فردوسی . هر آنچش ببایست از خوردنی ز پوشیدنی هم ز گستردنی . فردوسی . ز پوشیدنیها و افکندنی ز گستردنی و پراکندنی . فردوسی . ز گستردنی هم ز پوشیدنی بباید بهائی و بخشیدنی . فردوسی . از او [کیومرث ] اندر آمد همی پرورش که پوشیدنی نو بد و نو خورش . فردوسی . ◄ درخور نهفتن . نهفتنی . سزاوار پنهان کردن . پنهان کردنی .
مترادف و متضاد واژهدان
پوشاک، جامه، رخت، لباس، ملبوس نهفتنی، سر