واژه جو

پولادسم

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

پولادسم . [ س ُ ] (ص مرکب ) که سمی سخت دارد : سیه چشم و بور ابرش و گاو دم سیه خایه و تندو پولادسم . فردوسی . چنان تاخت ارغون ؟ پولادسم که در گنبد از گرد شد ماه گم . اسدی .

معنی پولادسم | واژه جو