پی فراخی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پی فراخی . [ پ َ / پ ِ ف َ ] (حامص مرکب ) حالت یا عمل پی فراخ : بود با راهواریش همه لنگ با چنین پی فراخیش همه تنگ . نظامی . که ما را سر پرده ٔ تنگ نیست بجز پی فراخی در آهنگ نیست . نظامی . ملک ازو گرچه سبز شاخی داشت او چو خورشید پی فراخی داشت . نظامی .