پی هم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پی هم . [ پ َ / پ ِ ی ِ هََ ] (ق مرکب ) پی درپی . یکی به دنبال دیگری . پشت سر هم . بدنبال یکدیگر : بگفت این وزآن هفت پی هم بخورد از آن می پرستان برآورد گرد. فردوسی . عید قدم مبارک نوروز مژده داد کامسال تازه از پی هم فتحها شود. خاقانی . هت ؛ پی هم نقل کردن حدیث را. (منتهی الارب ).