پی کور کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پی کور کردن . [ پ َ / پ ِ کو ک َ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از بی نشان شدن . (برهان ). ◄ پی گم کردن، مقابل پی بردن (انجمن آرا). ◄ محو کردن رد پای تا کسی بدان پی نتواند برد. (انجمن آرا) : رای بتدبیر پیر قلعه بپرداخت خم زد و پی کور کرد نام و نشان را. ابوالفرج رونی . چون عشق بدست آمد تن گور کن و خوش زی چون عقل به پای آمد پی کور کن و خم زن . سنائی . پی کورکنان حریف جویان زآنگونه که هیچکس ندانست . انوری .