پیازکی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیازکی . [ زَ ] (ص نسبی ) منسوب به پیازک . (برهان ). برنگ پوست پیاز، سرخ پوست . برنگ سرخ پوست گونه ای از پیاز. ♦ لعل پیازکی ؛ لعلی باشد قیمتی . لعل سرخ بود قیمتی . (لغت نامه ٔ اسدی ). لعل پیازی، نام لعلی است که از کانی خیزد که قریه ٔ پیازک نزدیک آن است . (جواهرنامه ).ابوریحان در الجماهر فی معرفة الجواهر آرد: و ربما [ نسبت اللعل ] الی ما قاربها من القری و البقاع کالپیازکی فانها نسبت الی انف جبل هناک یسمی پیازک، لااتصال له بشی ٔ من ذکر البصل : لعل پیازکی رخ تو بود و زرد گشت اشکم ز درد اوست چو لعل پیازکی . لؤلؤی . از چشم برده قاعده ٔ جزع معدنی وز لب شکسته قیمت لعل پیازکی . عجمی گرگانی .