پیر دیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیر دیر. [ رِ دَ / دِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) رهبان : مغان را خبر کرد و پیران دیر ندیدم در آن انجمن روی خیر. سعدی . ◄ قائد. پیشوا.امام . ◄ سخت آزموده در امری سخت با آگاهی در کاری : فلان پیر دیر است ؛ از رموز کارها بس آگاهست .