واژه جو

پیروزرای

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

پیروزرای . (ص مرکب ) دارای رایی با ظفر قرین . در اندیشه و رای مظفر و منصور : خردمند بادی و پیروزرای بپاکی بماناد مغزت بجای . فردوسی . جوانبخت بادی و پیروزرای توانا و دانا و کشورگشای . نظامی . وزیر خردمند پیروزرای بپیروزی شاه شد رهنمای . نظامی .

معنی پیروزرای | واژه جو