پیروزی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیروزی . (حامص ) بر وزن و معنی فیروزی، که ظفرو نصرت یافتن بر اعدا باشد. (برهان ). فرهی بر اعدا که بتازیش ظفر خوانند. (شرفنامه ). فلج . رشاد. نجح . نجاح . (منتهی الارب ). فوز. مفاز. ظفر. فلاح . نصرت . نصر.غلبه . فتح . کامروائی . کامیابی . توفیق . برآمدن حاجت .روائی حاجت . (شرفنامه ٔ منیری ). فیروزی : بپیروزی اندر نیایش کنیم جهان آفرین را ستایش کنیم . فردوسی . چرا کشتی آن دادگر شاه را خداوند پیروزی و گاه را. فردوسی . سپاس از خداوند خورشید و ماه کزویست پیروزی و دستگاه . فردوسی . وزویست پیروزی و فرهی همان تخت و دیهیم شاهنشهی . فردوسی . سیاوش چو پیروز بودی بجنگ برفتی بسان دلاور نهنگ . فردوسی . بپیروزی بخت و از فر شاه کنم روز بدخواه چون شب سیاه . فردوسی . که امروز من دیدم ای سرکشان ز پیروزی و شهریاری نشان . فردوسی . همیشه به پیروزی و فرهی کلاه بزرگی وتاج مهی . فردوسی . خداوند کیهان و خورشید و ماه خداوند پیروزی و دستگاه . فردوسی . بپیروزی دادگر یک خدای سر جادوان اندر آرم بپای . فردوسی . فرامرز پیش پدر شد چو گرد بپیروزی روزگار نبرد. فردوسی . بپیروزی اندر ستایش کنید جهان آفرین را نیایش کنید. فردوسی . برای خداوند خورشید و ماه توان یافت پیروزی و دستگاه . فردوسی . چو پیروزی ما نیاید پدید دل از نیکبختی بباید کشید. فردوسی . نخستین که گفتی ز شاهان سخن ز پیروزی رزمهای کهن . فردوسی . بپیروزی اندر تو کشی مکن اگر تو نوی هست گیتی کهن . فردوسی . وزویست پیروزی و فرهی دل و داد و دیهیم شاهنشهی . فردوسی . خداوند کیوان و خورشید و ماه کز اویست پیروزی و دستگاه . فردوسی . چو پیروزی و فرهی یابد او بسوی بدی هیچ نشتابد او. فردوسی . چنین گفت [ خاقان چین ] با نامداران براز که چون گردد این کار بر ما دراز نیاید پدیدار پیروزیی درخشیدنی بادل افروزیی . فردوسی . ز پیروزی چین چو سر برفراخت همه کامگاری ز یزدان شناخت . فردوسی . خداوند پیروزی و دستگاه خداوندکیوان و بهرام و ماه . فردوسی . که بیژن بپیروزی آمد چو شیر درفش سیه را سر آورده زیر. فردوسی . خداوند پیروزی و فرهی همان تخت و دیهیم شاهنشهی . فردوسی . بپیروزی اندر غم آمد مرا بسور اندرون ماتم آمد مرا. فردوسی . که این جام پیروزی جان ماست سر اختران زیر فرمان ماست . فردوسی . همی خواست پیروزی و دستگاه نبود آگه از بخش خورشید و ماه . فردوسی . کزویست پیروزی و دستگاه هم او آفریننده ٔ مهر و ماه . فردوسی . ترا باد پیروزی و فرهی بزرگی و دیهیم شاهنشهی . فردوسی . ز یزدان سپاس و بدویم پناه که او داد پیروزی و دستگاه . فردوسی . فدای سپه کرده ای جان و تن بپیروزی روزگار شکن . فردوسی . فلک مر قلعه و مر باغ او را بپیروزی درافکنده ست بنیان یکی را سد یأجوجست دیوار یکی را روضه ٔخلدست بالان . عنصری . هزار سال همیدون بزی بپیروزی بمردمی و به آزادگی و نیک خوی . منوچهری . بپیروزی و بهروزی همی زی با دل افروزی بدولتهای ملک انگیز و بخت آویز اخترها. منوچهری . گه رزم پیروزی از اخترست نه ازگنج بسیار و از لشکرست . اسدی . بجنگ ارچه رفتن ز بهروزیست گریز بهنگام پیروزیست . اسدی . گفتم که نفس ناطقه را چیست آرزو گفتا بقا و شادی و پیروزی و ظفر. ناصرخسرو. آنچه باید همی دهی روزی گاه حرمان و گاه پیروزی . سنائی . ای بپیروزی گرفته ملکت افراسیاب آفتاب ملکی و ملکت چو روی آفتاب . سوزنی . بادآیت پیروزی در شانت شبانروزی فرخنده بنوروزی دیدار تو عالم را. خاقانی . بپیروزی خود قوی دل مباش ز ترس خدا هیچ غافل مباش . نظامی . درِ پیروزه گون گنبد گشادند بپیروزی جهان را مژده دادند. نظامی . بیار ای باد نوروزی نسیم از باغ پیروزی که بوی عنبرآمیزش ببوی یار ما ماند. سعدی .
پیروزی . (اِخ ) نام شاعری . و در ترجمان البلاغه ٔ محمودبن عمر راذویانی از او این بیت آمده است : مگر غیب و عیب است کایزد ندادت دگر هرچه بایست دانی و داری . و چون ترجمان البلاغه از قرن پنجم هجریست . علیهذا زمان زندگی این شاعر قرن پنجم یا قبل از آن خواهد بود.