پیرو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پی رو. [ رَ وَ ] (اِخ ) نامی رود نیل را آنچنانکه در کتیبه ٔ داریوش بزرگ که نزدیک کانال سوئز یافته اند آمده است . (ایران باستان ج ١ ص ٥٧١).
پیرو. (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان حشون بخش بافت شهرستان سیرجان . واقع در ٣٠هزارگزی باختر بافت و ٢هزارگزی جنوب راه فرعی بافت به سیرجان . کوهستانی سردسیر. دارای ٣٥ تن سکنه . (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٨).
پیرو. [ ی ِ رُ ] (اِخ ) بازیگر بازیهای پانتمیم با لباس سفید و رخسار آردآلوده .