پیش روی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیش روی . [ ش ِ ] (ق مرکب ) مقابل پشت سر. در حضور. پیش رو. جلو : گردان در پیش روی بابزن و گردنا ساغرت اندر یسار باده ات اندر یمین . منوچهری . و ارتفاع این دکه مقدار سی گز همانا باشد و از پیش روی دو نردبان بر آن ساخته ست که سواران بر آن روند. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص ١٢٦).
پیشروی . [ رَ ] (حامص مرکب ) عمل پیشرو. بجلو رفتن و پیشرفت کردن . ◄ امامت . دلهثة. (منتهی الارب ). قیادت : آلت خسروی و پیشروی همه داده ست مر ترا یزدان . فرخی . ◄ تجاوز از حد طبیعی . رجوع به پیشروی کردن شود. ◄ ترقی .